Saturday, April 25, 2009

Marriage :-O


نمی دونم اشکال از خیلی از ماهاست یا از اینا؟

موضوع اینه که توی دانشکده ما کم میتونی دختر و پسری رو پیدا کنی (انگشت شمار) که آمریکایی یا اروپایی یا چینی یا . . . باشه و در حال گذروندن دوره فوق لیسانس یا دکتراش باشه و مجرد باشه!!! (آمریکاییا و اروپاییاش آمار بدن اگه جایی که اونا هستن اینطوری نیست) یعنی دقیقا همون چیزی که توی ایران خیلی میبینیم! یا توی دانشجوهای ایرانی ای که اینجا هست. مثلا ماها، پونزده نفر ایرانییم، که شش تا متاهل تومونه، یعنی نه (9) تا مجرد!!! ولی این آمریکاییا . . . کلا پایه ازدواجن. کاری ندارم که ازدواجاشون موفقه یا نه؟ منظورم اولین ازدواجه و اون وقتی که آدمیزاد فکر میکنه که دیگه آمادست و انجامش میده. حالا بعدش چه اتفاقی میافته یه موضوع دیگست
مسایل اقتصادی مسلما تاثیر داره و تاثیرشم خیلی مهمه تو این موضوع. اما من آدمایی رو میبینم (توی ایران) که از لحاظ مالی کاملا تامینن ولی با وجود اینکه مثلا سنشون رسیده به بیست و پنج و شش و بالاتر، بازم تن به ازدواج نمیدن! چرا؟
حتی بعضی از روانشناسا توی ایران هم میگن هر چی دیرتر بهتر

ازدواج یه امر طبیعی هر آدمیزاده که به سن بلوغ، اول جسمی و بعد عقلی، میرسه. پس، خیلییامون یه چیزیمون میشه. یه حدسایی میزنم ولی هنوز مطمئن نیستم چی؟
پ.ن.: عکس تزیینیه
:-D

Wednesday, April 22, 2009

Nice Memoirs :-)


گاهی اوقات یه چیزایی آدما رو به هم مربوط میکنن که اصلا فکرشم نمیکنی!! یه عکس پیدا کردم تو کامپیوترم (عکس بالا - بینیتونو بگیرین بعد بقیه مطلبو بخونین) و یه دفه یاد اون روزگاری افتادم که با محمد و مرتضی سه نفری تو اون خونه یه خوابه اکباتان زندگی میکردیم. چه روزگاری بود!! یادش بخیر

خلاصه اون عکسو فرستادم برای این دو تا موجود و جواباشون به اون ایمیل این بود

Eyval ...damet garm ...kolli hal kardam ...yadesh be kheyr :)

OMG It is so strange but I remember every good moments I had with you on that home. Really I miss you guys!

آدم خوش خوشانش میشه وقتی میبینه خیلی خاطرات مشترک فقط برای خودش شیرین نبوده بلکه برای همراهاشم بوده

پ.ن.: باید سریعتر یه همخونه ای مناسب!! برای خودم پیدا کنم

GPS, A Trip and Diet


چند وقت پیش یک ایمیل داشتم که توش چند تا اختراع آدمیزاد که خیلی تاثیر گذار بودن رو آورده بود

یکی از این اختراعات سیستم مکان یاب (جی پی اس) بود

من تا امروز از جی پی اس استفاده نکرده بودم. امروز قرار بود برم مرکز ایالتمون اینا و اقدام کنم برای گرفتن کارت امنیت اجتماعی (یه چیزی مث کارت ملی خودمون) که لازمه برای انجام دادن یه سری کارا

یه ماشین کرایه کردم و جی پی اس یکی از رفیقا رو هم گرفتم. آخه تو مملکت اینا هر چیزی یه قیمتی داره، وقتی میخریش میبینی بیشتر ازت گرفت، میگی چته؟ میگه این تکسه (مالیاته)، بعد میگی خب فلان چیز هم باید روش باشه دیگه؟ ها؟ میگه اگه فلان چیز رو میخوای باید اینقدر اضافه بدی! اککهی!! نامرد! بعد جالب هم اینه که مثلا قیمت رو میده نه دلار و نود و نه سنت که یعنی خیلی کمه. حتی از ده دلار هم کمتره. چیزی نیست که! (توی مملکت اینا روشهای خر کردن مردم خیلی کاربرد داره و ظاهرا، مطمئن نیستم هنوز، جواب هم میده. یکیش همین چاقی و مبارزه با چاقی و ایناست که الان توی ایران هم مد شده. بجای مثل آدمیزاد غذا خوردن و ورزش (غیر از موجوداتی که ژنتیک آب هم بخورن چاق میشن. اینجور موجوداتی داریم دیگه. نه؟ مث خود من!)، هی چربی فلان چیزو میارن پایین و فلان چیز رو بدون قند میدن دست مردم در صورتی که از اونور انقد آشغال پاشغالای صنعتی-شیمیایی دیگه میکنن توش که میشه بدتر از اون مثلا ماست پر چرب اولیه!!) . . . از جی پی اس به تغذیه هم میشه رسید! به این میگن اختراع. حال کن

خلاصه این ماجرای جی پی اس هم همینطوری شد و منم از دوستم گرفتم

آقا خیلی باحاله. یعنی گاگول گاگول هم که باشی، عین بچه آدم (البته اگه حرفشو گوش کنی) میرسونت سر مقصدت. امروز بود که بعد عمری معنی یکی از این چند تا اختراع که زندگی بشر رو عوض کرد رو فهمیدم

اونوقت هی بگو ارتش آمریکا یه چیزیش میشه! به این مااااهی! منو مث هلو رسوند اونجایی که میخواستم

علاقمندان به هنرهای بصری: عکسای این سفر! سه چهار ساعته توی فیس بوک هست

Monday, April 6, 2009

Resurrection - Old Recursion :-D


دیروز با سه تا از بچه ها رفتیم یه کلیسا. یکی از این سه تا قبلش گفته بود که یه کلیسا هست که شام میده امشب. میای؟ گفتم آره. رفتیم. خیلی مهربون بودن. یه برنامه شام ترتیب داده بودن برای دانشجوها و خانواده های اینترنشنال لارامی. یه مقدار نشستیم و چخ و پخ با ملت و بعد نوبت شام شد. شام خوب و به اندازه ای!! بود. خیلی خوب بود. خدا خیرشون بده
آخرای شام یه نوازنده پیانو و یه نوازنده ویولن رفتن رو سن و موزیک خوشگلی نواختن. با حال بود و منو یاد ویولن خودم انداخت و باز دلم خواست که برم دنبالش
بعدش آخوندشون اومد و شروع کرد راجع به بازگشت مسیح از قبر صحبت کرد و اینکه چرا باید باورش کرد. میگفت چون تو کتابا اومده که پونصد نفر (یا پنجاه!!! یا ...) به چشم دیدنش پس واقعیت داره. بعدشم گفت با همدیگه بشینین بحث کنین در این مورد
کل برنامه یه جور تبلیغ فرقشون بود. فک کنم! کاتولیک بودن. اصلا ظاهرا همه جای دنیا اینطوریه که ملت رو با غذا میکشونن سر همچین جلساتی. یعنی با شکم شروع میشه و به مخ ختم میشه. اول شکم پر میشه و بعد مخ
خلاصه بعدش با یه پسری به اسم "شان" که یه جور مبلغشون بود شروع کردیم به صحبت راجع به این موضوعات. شان میگفت حضرت مسیح خودشو قربانی کرد برای بخشایش گناهان ما! و اگه تو به این موضوع "ریزرکشن" یا همون "بازگشت مسیح" اعتقاد داشته باشی همه گناهات آمرزیده میشه و از این به بعد هر غلطی که بکنی دیگه اشکال نداره چون تو بخشیده شدی. ولی چون تو به مسیح اعتقاد پیدا کردی و عاشقشی دیگه گناه نمیکنی . بعد بحث به اینجا رسید که خب پس اونایی که به این موضوع اعتقاد ندارن حتما میرن جهنم و سُرخ میشن (اینا عقاید اون بود) و اونایی که اعتقاد دارن، میرن بهشت و . . . و دلِ "شان" خیلی به حال بقیه مردم که به مسیح اعتقاد ندارن میسوخت (واقعا دلش میسوخت) بعد بحث رسید به اینجا که اون بدبختایی که قبل از مسیح زندگی میکردن چی میشن پس؟ همه جهنم؟ شان در این مورد نظری نداشت و میگفت که نمیدونه. صداقتشون واقعا تحسین برانگیزه. اینو جدی گفتم
ازش پرسیدم خدا چرا هست؟ (سوال مورد علاقه من!!) گفت من ایمان دارم. گفتم فقط همین؟ گفت چون خلقت هست. گفتم پس تکامل چی؟ گفت هیچ دلیل قانع کننده ای برای تکامل وجود نداره و توی کتابا هم فقط بر اساس فرضیات نوشتن و کسی به چشمش ندیده. اینجا بود که من مثال خوشگلمو براش زدم و کلی خوشش اومد
فرقی نمیکنه مسلمون باشی یا مسیحی یا پیرو هر فرقه دیگه ای و همچنین فرقی نمیکنه توی گواتمالا (قصد توهین ندارم) به دنیا بیای و بزرگ شی یا تو ایران یا تو آمریکا. اگه فکر نکنی، احمقی! (ان شا الله که خدا این قدرت فکر کردن رو به هممون بده) گاهی آدم یه چیزایی میبینه که واقعا متاسف میشه. در مورد تصویر حضرت عباس زیر ناودون و ... این جور چیزا حتما شنیدی. دقیقا همچین چیزایی در مورد مسیح اینجا توی آمریکا و در قرن بیست و یکم میبینی (پس قرن هم روی حماقت ما آدما تاثیری نداره). برای دیدن کلیپهاش میتونی بری تو یوتیوب

پ.ن.1: انگلیسیا رو فارسی نوشتم چون این بلاگر ما قاطیه در زمینه مختلط نویسی
پ.ن.2: مثل نوشتۀ عکس بالا رو توی انتخابات خودمون یادته؟
پ.ن.3: امید منو اصلاح کرد. عنوان درست "ریزرکشن"ه