Saturday, January 31, 2009

مهموني

نميدونم تا حالا از اين مهمونياي مدل جديد! رفتي يا نه؟! اين مهمونيايي كه مدل خارجياست! كه خانوما و آقايون توي اين مهمونيا آزاد هستن كه هر جور دوست دارن لباس بپوشن. اتفاقا خوبيش هم همينه كه هر كي هر جور دوست داره لباس ميپوشه. اما يه سوال. سوال كاملا منطقيه و از روي كنجكاوي كودكانه! و قصد هيچگونه فكر بدي نسبت به هيچ قشر خاصي نيست، اصلا و ابدا. و اما سوال

چرا لباس نود و خُرده اي درصد خانومايي كه توي اين مهمونيا هستن كمتر از لباس آقايونيه كه تو اين مهمونيا هستن؟


پ.ن.: از گذاشتن عكس معذورم
:-P :-D

Thursday, January 29, 2009

آلودگی


وقتی در مرکز آلودگی قرار میگیری، همه دور و برتو آلوده میبینی
مثلا وسط میدون انقلاب که باشی و آسمون دور و برتو نگاه کنی، همه تهران و دور و بر اون و شهرهای اطراف و . . . رو آلوده میبینی. در صورتی که آلودگی مال میدون انقلاب و دور و برش و تا یه جاهایی اطراف تهرانه و چون تو در مرکز آلودگی ایستادی فکر میکنی که بقیه جاها آلوده هستن، در صورتی که ممکنه نباشن

همینه احساس بدی که گاهاً در مورد رفتار و گفتار بعضی از اطرافیانمون بهمون دست میده

مواظب باشم که از چه رفتار یا گفتار هر کسی بد یا خوشم میآد
:-(

Monday, January 26, 2009

شادی


نه تو مي ماني
نه اندوه
و نه هيچ يك از مردم اين آبادي
به حباب لب يك رود قسم
و به كوتاهي آن لحظه شادي كه گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچناني كه فقط خاطره ها خواهد ماند
لحظه ها عريانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان
هرگز

پ.ن.: مرسی شاهو
:-)

Saturday, January 17, 2009

جَنبۀ محبت

یادمون باشه که اگه جَنبَشو نداریم، زیادی محبّت نکنیم!. "جنبه نداشتن" یعنی چی؟ . . . یعنی وقتی که آدمیزاد در قبال محبّتی که میکنه، انتظار محبّت متقابل یا . . . داشته باشه

محبت در حالت عالیش اونیه که بی قید و شرط باشه، بدون توجه به عکس العملهای طرف مقابل و فقط برای ارضای نیاز "محبت کردن" و نه برای دریافت یک جایزه مثل محبت متقابل یا هر چیز دیگه ای، از طرف مقابل

پ.ن.: الان یه دفه دیدم که عجب! این نوشته با نوشته قبلی چقدر عجیب و غریب مربوطن
:-O

Wednesday, January 14, 2009

دوست تنها

فکر کنم واضحه که "تنها زندگی کردن" یه سری مزایا داره و "تنها زندگی نکردن" یه سری مزایای دیگه

یکی دو تا از مزایای "تنها زندگی کردن" به نظر من: اولیش اینه که، گاهی اوقات آدم متوجه نیست که میتونه یکیو دوست داشته باشه و غافله از این دوست داشتن (این مخصوصاً وقتی اتفاق میافته که آدم تنها زندگی نمیکنه و باز مخصوصاًتر وقتی اتفاق میافته که تنها زندگی نکردنِ شاد و راضی کننده ای هم داشته باشه) ولی وقتی تنها میشه فرصت پیدا میکنه برای دیدنِ بهترِ بقیه آدمای دور و برش و پیدا کردن یا بهتر بگم بیدار کردن یه سری احساسات درونیِ زندانیش راجع به یک یا چند نفر. اینطوری میشه که یه دفه میبینی که عجب!!! چه دوست گلی بوده فلانی! چه غافل بودم من!!! . . . دومیش هم توی همین مایه هاست: توی این مورد آدم یکیو دوست داره و میدونه هم که دوستش داره (حس بیداره) ولی باز هم به دلیل مشغله های "تنها زندگی نکردن"، فرصت ابرازشو نداره یا یادش میره که ابراز کنه یا دلیلی برای ابرازش نمیبینه یا .... اینطوریه که وقتی تنها میشه خیلی راحتتر میتونه احساسات خوبشو نسبت به یه سری دوستاش که بهشون کم لطفتر بوده بیدار کنه و ابراز
:-)

Saturday, January 10, 2009

نه سازنده


قبلا با خودم فک میکردم که: دلیلی نداره آدم با عقیده یه نفر مخالفت کنه! عقیده هر آدمی برای خودش محترمه (تا جایی که به زندگی تو ربطی نداشته باشه). حتی اون آدمی که میدونی داره کاملا اشتباه فکر میکنه
الانم گاها اینطوریم (مخصوصا در مورد اونایی که سنشون از من بیشتره) اما در کل به این نتیجه رسیدم که آدمیزاد نبایدم همیشه هییییی الکی موافق باشه یا بهتر بگم: مخالفت نکنه. حتی اگه عقیده طرف تاثیری بر زندگی آدمیزاد نداشته باشه

اینکار (مخالفت نکردن) یه جور خیانته!! یا به اونا یا به خودم. خیانت به اونا، چون ممکنه طرف واقعا داره اشتباه میکنه و من دارم راست میگم بنابراین مخالفت کردن من باعث میشه (اگه من و اونا منطقی باشیم، که در صورت منطقی نبودن یکی از طرفین باید یه کار دیگه کرد) یه مقدار فکر کنن و نظرشونو اصلاح کنن، و از طرفی، خیانت به خودم، چون شاید واقعا عقیده من غلطه و مخالفت کردن من باعث میشه که طرف از عقیده درستش دفاع کنه و اینطوری (اگه من و اونا منطقی باشیم) نظر من تصحیح بشه
:-B

Wednesday, January 7, 2009

Sooooo Cute!


This is when they think you are sooooo cute!, but . . . you wanna kill them!

:-)

Monday, January 5, 2009

وَخِه

فکر کن از خواب بیدارت کنن و ببینی هر چی توی این بیست و چند سال میدیدی و فکر میکردی زندگیته، همش خواب بوده و حالا باید بیدار شی و بری دنبال زندگی واقعیت که بکل با اینی که خواب میدیدی فرق میکنه! البته اونم ممکنه یه بیدار شدن توی خواب باشه، نه بیداری واقعی

پ.ن.: نزن تو صورتت!ِاِاِاِاِاِ تو بیداری. البته زیاد هم مطمئن نیستم . . . . بزن تو صورتت
:-D

Saturday, January 3, 2009

دوست آن باشد

گاهی اوقات آدمیزاد با خودش فکر میکنه که من چمه؟ چرا توی این زمینه خاص موفق نیستم؟ همیشه درگیرم؟ نتیجه اونی که باید نیست؟
همینطوری هییییییی درگیری تا یه موقعیتی پیش میآد که یکی از دوستای صمیمیت دلیل اونو بهت میگه یا نمونه جالبترش وقتیه که دوستای صمیمیت یه چیزو نمیبینن یا براشون مهم نیست! ولی بدون هیچ پس زمینه ای، یکی دیگه از دوستات که اصلا انتظارشو نداری باهاش راجع به اون موضوع صحبت کنی و اصلا فکرشم نمیکنی که ممکنه اون موضوع براش مهم باشه، بهت زنگ میزنه و میره سر همون مطلبی که تو توش گیری!! اینجاست که آدم میگه: جل الخالق
امروز یکی از این اتفاقات برام افتاد
موضوع راجع به پس زمینه فکری هر آدم و اثرات اون روی رفتارای اجتماعی آیندش بود. که اون آدم من بودم. تنها کاری که این دوست کرد این بود که یه سری از احساساتش نسبت به من (که اصلا هم حس های خوبی نبودن) رو از اول آشناییمون تا الان، بهم گفت. مثلا گفت که توی فلان برخورد اینطوری بودی و من خیلی خیلی ترسیدم! (راستش من سعی میکنم لولو خور خوره نباشم اما ظاهرا گاهی اوقات هستم) یا گفت توی فلان مهمونی اون برخوردت خیلی قشنگ بود ولی بعدش که اون کارو کردی حالم بد شد! یا میگفت که تو یه زمانی توی توهّم فلان چیز بودی و الانم هستی! . . . و نمونه های اینطوری
کاری ندارم که همه حرفاش درست بود یا نه ولی
میگن دوست باید آینه تمام نمای دوستش باشه. اما الان یه جوری شده یا شدیم که زیاد به کار دوستامون کار نداریم. چرا؟ چون میگن حریم خصوصی آدما رو باید رعایت کرد. یا تا وقتی کسی ازت چیزی نپرسیده، چیزی نگو! یا به تو چه که فلانی چیکار میکنه؟
یه جورایی راست میگن (حتما میدونی مصداقاشو) و یه جورایی هم نه. یه مثال نقض برای حرفای این دسته از آدما همینیه که امروز برای من اتفاق افتاد. بعد از اینکه این دوست اون حرفا رو به من زد، تنها اتفاقی که علاوه بر یه مقدار خود آگاهی برای من افتاد، علاقه بیشتری بود که بهش پیدا کردم. یکی از دلایل این علاقه بیشتر این بود که اون دوست اون حرفا رو به سه دلیل ممکنه به من زده باشه: خودش برای خودش مهمه، من براش مهمم، هم خودش و هم من براش مهمیم. (دلیل دیگه؟) هر سه این حالات با ارزشن و قابل تقدیر
:-)

Friday, January 2, 2009

Hi Loser!


A man learns nothing from winning, The act of loosing, however, can elicit great wisdom. Not least of which is how much more enjoyable it is to win. It's inevitable to lose now and again. The trick is not to make a habit of it.

p.s: I'm not sure about the source, but I think it was in "Grey's Anatomy"
:-)