تا وقتی نیشابور زندگی میکردم از خونه خودمون تا خونه خاله راه خیلی زیاد بود! شاید بگم پیاده نزدیکِ یه ربع طول میکشید تا برسی اونجا! برای همین با دوچرخه میرفتم یا وقتی خونوادگی میرفتیم بیشتر اوقات با ماشین میرفتیم.
وقتی رفتم آبادان اتفاق خاصی نیافتاد در این زمینه، چون تقریبا هم اندازه نیشابور بود
اما وقتی رفتم اهواز، چون هم دانشگاه خارج شهر بود و هم خب اهواز گنده تر از نیشابور بود، مسافتا خیلی بیشتر شده بود. اولش حتی تصمیم گیری در مورد رفتن به داخل شهر هم عذاب آور بود چه برسه به خودِ رفتن. اما کم کم عادی شد. خیلی راحت پا میشدم و فِرتی میرفتم و میاومدم
وقتی هم که اومدم تهران که خب شد نور علی نور! مسافتای طولانی و خسته کننده، با ترافیک سنگین و . . . بعد از گذشت حدود پنج سال زندگی توی تهران، مسافتای تهران هم عادی شد! دیگه دو ساعت توی راه بودن برای گرفتن یه امضا یا دیدن یه آدمیزاد کار سختی نبود. حالا دیگه گاهی اوقات که میرفتم نیشابور، مسافتا برام خیلی کوتاه بود. ماشین برداشتن برای انجام کارا، برام یه کم عجیب بود! (اما بر میداشتم! آدم عقده ماشین داشته باشه بده ها!!) و اما
و اما، حالا که اومدم به این دهکده جدید: اون اولا بچه ها میگفتن نکنه بری خونه دور بگیری! میدونی چقد راهه؟ تقریبا بیست دقیقه پباده تا دانشگاه راهه! (البته برای زمستون رو حق داشتن که اینطوری میگفتن) اما اینا معمولا اونایی بودن که عادت کرده بودن به اینجا و به مسافتای اینجا
اما این همه زر فرمودم برای اینکه بگم: اونایی که اون بالا گفتم همش یه جور مثال بود. نمیدونم میشه از این مثالا رسید به "دنیای آدم" یا نه؟! دنیای خود آدمیزاد. دنیای هر آدمی، جداگونه
دنیای هر آدمی میتونه کوچیک باشه یا بزرگ. این دنیایی که من میگم هم درونیه و هم بیرونی. کوچیک بودن دنیای بیرونی زیاد مهم نیست. و اینم درسته که کوچیک بودن دنیای بیرون، یه فرصتهایی برای تجربه های ارزشمند رو از آدم میگیره، اما منظور من از مهم نبودنش، مهم نبودن در برابر دنیای درونه
وقتی رفتم آبادان اتفاق خاصی نیافتاد در این زمینه، چون تقریبا هم اندازه نیشابور بود
اما وقتی رفتم اهواز، چون هم دانشگاه خارج شهر بود و هم خب اهواز گنده تر از نیشابور بود، مسافتا خیلی بیشتر شده بود. اولش حتی تصمیم گیری در مورد رفتن به داخل شهر هم عذاب آور بود چه برسه به خودِ رفتن. اما کم کم عادی شد. خیلی راحت پا میشدم و فِرتی میرفتم و میاومدم
وقتی هم که اومدم تهران که خب شد نور علی نور! مسافتای طولانی و خسته کننده، با ترافیک سنگین و . . . بعد از گذشت حدود پنج سال زندگی توی تهران، مسافتای تهران هم عادی شد! دیگه دو ساعت توی راه بودن برای گرفتن یه امضا یا دیدن یه آدمیزاد کار سختی نبود. حالا دیگه گاهی اوقات که میرفتم نیشابور، مسافتا برام خیلی کوتاه بود. ماشین برداشتن برای انجام کارا، برام یه کم عجیب بود! (اما بر میداشتم! آدم عقده ماشین داشته باشه بده ها!!) و اما
و اما، حالا که اومدم به این دهکده جدید: اون اولا بچه ها میگفتن نکنه بری خونه دور بگیری! میدونی چقد راهه؟ تقریبا بیست دقیقه پباده تا دانشگاه راهه! (البته برای زمستون رو حق داشتن که اینطوری میگفتن) اما اینا معمولا اونایی بودن که عادت کرده بودن به اینجا و به مسافتای اینجا
اما این همه زر فرمودم برای اینکه بگم: اونایی که اون بالا گفتم همش یه جور مثال بود. نمیدونم میشه از این مثالا رسید به "دنیای آدم" یا نه؟! دنیای خود آدمیزاد. دنیای هر آدمی، جداگونه
دنیای هر آدمی میتونه کوچیک باشه یا بزرگ. این دنیایی که من میگم هم درونیه و هم بیرونی. کوچیک بودن دنیای بیرونی زیاد مهم نیست. و اینم درسته که کوچیک بودن دنیای بیرون، یه فرصتهایی برای تجربه های ارزشمند رو از آدم میگیره، اما منظور من از مهم نبودنش، مهم نبودن در برابر دنیای درونه
عادت به کوچیک بودن آدم رو کوچیک نگه میداره
و کشفیات درونی جدید انسان رو بزرگ و بزرگتر میکنه
پ.ن.1: پیدا کنید پرتقال فروش را
:-D
و کشفیات درونی جدید انسان رو بزرگ و بزرگتر میکنه
پ.ن.1: پیدا کنید پرتقال فروش را
:-D
پ.ن.2: توی گوگل جستجو کن
Nasa, Remote Viewing
جالبه
4 comments:
درسته، پرتقال همينه
علاوه براين، مي گن كه بلا و امتحان الاهي، باعث بزرگ شدن آدم ميشه.
کاملا درسته.
علاوه بر اون اگه دنیای خود آدم بزرگ باشه از همون دنیای کوچیک بیرونی هم میتونه بیشترین استفاده رو ببره.
مثلا تو نیشابور میتونی شهرک زندگی کنی بعد تو خیام مدرسه بری..
حالا خودت پرتقال فروش رو پیدا کن
راستی هنوز منتظر ادامه سفرنامه هستیم هاا
veghean zendegi too dehat ye ne'mate. man har rooz 30 deyghe piade miram ta department, va hamin masiram barmigardam. taze bazi rooza chan bar miramo miaam. taze midooni faje'e kojast?? apartemane man on-campus hastesh SooSooool.
جمشید!
شکی نیست
:-)
Havloo!
البته تو همچین موقعیتی، یعنی اگه دنیای خود آدم بزرگ باشه دیگه دنیای بیرون زیاد اهمیت پیدا نمیکنه. میتونه بزرگ یا کوچیک باشه
Alirzea!
30 daghighe pyade ravi barat laazeme jigar :-D
To chera esmeto avaz kardi? Alireza ghashangtar bood ke! :-O
Post a Comment