این ماجرای به آمریکا اومدن من باعث شد که علاوه بر اینکه چند کیلو وزن کم کنم چند تا مملکت (یا فرودگاه چند تا مملکت) دیگه رو هم ببینم (اهمیت کم کردن وزن در برابر دیدن یک کشور دیگه!) البته تقصیر استاد اینجاییم شد وگرنه چند تای دیگه هم بهش اضافه میشد. انقد که عجول بود و میگفت باید زود بیای و کارتو شروع کنی
میرم سراغ جاهای مهمتر
قبرس
یه جزیره فسقلی توی مدیترانه که مستعمره انگیسیا بوده (با اون طرز رانندگیشون) و بعدشم که مستقل شده ترکیه یه تیکه از بالاشو جدا کرده برای خودش. زبون مردم یونانیه ولی هم چون مستعمره بودن و هم چون توریست زیاد دارن تقریبا نود درصد مردم انگلیسی حرف زدن رو بلدن ولی تعداد آدمایی که میتونن انگلیسی بنویسن خیلی کمه. چهار پنج تا شهر مهم داره و پایتختشم نیکوزیاست
هوا توی فصلی که من اونجا بودم (زمستون) یه مقدار سرده ولی روزایی هم بود که هوا بسیار عالی و بهاری میشد. مخصوصا توی سفر دومم که تقریبا دو هفته پیش بود. چون هوا خوب بود، توریست کم بود. توریستای اونجا بیشتر اروپاییان که آفتاب ندیده ان و میآن اونجا لب ساحل حموم آفتاب میگیرن. اما توی همون هوای خنک زمستونی هم تا آفتاب در میاومد یه عده بودن که فرتی میپریدن تو آب و . . . نمیدونم چرا سرما نمیخوردن
سیستم زندگی تقریبا اروپایی بود. پولشون یورو بود و خیلی تلاش میکردن که عضو اتحادیه اروپا بشن و ویزای شینگن و از این حرفا
مردم خوشحال بودن بیشترشون و آروم. کم صدای بوق ماشین میشنیدی. خیلی کم کار میکردنو تفریحشونم که رفتن به بار و شرط بندی فوتبال و موتور سواری و اینجور چیزا بود، البته اینایی که من دیدم
مهاجر زیاد بود. عین همه جای دنیا هندی و چینی و ... ظاهرا مردم زیاد موافق مهاجرا نبودن چون گاها تبلیغاتی میدیدی که روش نوشته بود: "هر مهاجری مایه دردسر نیست. اینشتین هم مهاجر بود" یا یه همچین چیزایی
شرکتهای تجاری یا ساختمونی یا ... باسم "فلانی و پسر"، "فلانی و پسران" و ... زیاد بود
ایرانیای قبرس یا دانشجو بودن و یا کارای ساختمونی میکردن و یا از ایران براشون پول میفرستادن و اینا اونجا خرج میکردن. من دانشجو ندیدم اما کارگر ساختمونی و از اونایی که براشون از ایران پول میفرستادن چرا. یه عده از کارگرا اونایی بودن که به هر دلیلی تو ایران کار پیدا نکرده بودن یا از کاری که میکردن راضی نبودن و اومده بودن قبرس که زندگی بهتری به هم بزنن. معمولا با ویزای توریستی میاومدن و بعد از تموم شدن ویزاشون، قاچاقی توی قبرس میموندن. یه عده دیگه از کارگرا اونایی بودن که تو ایران زندگی خوبی داشتن ولی به این دلایلی که جدیدا خیلی مد شده (شایدم من فک میکنم مد شده و برای یه عده واقعا ایران غیر قابل تحمله!) مث اینکه توی ایران آزادی نیست و فلان است و بهمان است و ... (ولی یکی نیست بگه آخه تو چه کاری توی ایران نمیتونی بکنی که مثلا توی قبرس میتونی؟) آخه از اون مدل آدمایی هم نیستن که بگی مثلا به خاطر آزادی بیان میگن تو ایران آزادی نیست (کلی نگم بهتره، اینایی که من دیدم اینطوری بودن) خلاصه این مدل کارگرا تنها یه هدف داشتن و اونم موندن توی قبرس بود. اما راحتترین راه موندن (شاید هم تنها راه) توی قبرس برای اینا ازدواج کردن با یه قبرسی بود. همه فکر و ذهنشون دنبال این بود که هر جور شده مخ یکیو بزنن (واقعا هم بحث مخ زنی بود) و باهاش ازدواج کنن و پاسپورت قبرسی رو بگیرن و بمونن اونجا
من ندیدم اما یکی از همین ایرانیای قبرسمونده میگفت شغل غالب ایرانیایی که میان قبرس فروش مواد مخدره. اونوقت انتظار داریم مث آدمیزاد باهامون برخورد کنن! والله
غذاهای قبرسی خوشمزه بودن و مفصل. خوشمان آمد
یه شب نشسته بودم کنار جاده ساحلی و وقت میکشتم که یه دفه دیدم چندین ماشین بوق زنان دارن نزدیک میشن. نزدیکتر که شدن دیدم تو ماشین جلوییه عروس و داماد نشستن و ماشینای عقبی هم مث ماها بوق میزنن و در حال عروس کشونی ان (ما تو دهمون میگیم عروس کشونی، شما چی میگین؟) اما بوقشون آهنگ نداشت بی ذوقا
و اما مهمترین قسمت ماجرا این بود که وقتی برای دفعه دوم داشتم از قبرس خارج میشدم، اسپری و شامپو هامو ازم گرفتن و گفتن که مجاز نیستین ببرین توی هواپیما! گفتم من این همه راه اینا رو آوردم مشکلی نبود حالا برگردوندنشون مشکل داره؟ گفتن که قانونه. حرومشون باشه
اینم چند تا عکس از قبرس. توضیح نداره
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
2 comments:
اِ..... چند كيلو؟
2-3 کیلو
Post a Comment