
راست ميگن كه: هر راست نبايد گفت، جز راست نبايد گفت
گاهي مي خوايم با بيان يه سري از خصوصيترين چيزاي زندگيمون توجه يه نفر رو جلب كنيم (از ديد مثبت در نظر بگيرين، نه مخ زني و اين حرفا كه خيلي اخه!) يا ميخوايم بهش نشون بديم كه چقدر برامون عزيزه و دوستش داريم، اما نميدونيم بعضي وقتا بيان اون مطالب، كه لزومي هم نداشته بيان بشه، چقدر ميتونه براي طرفمون آزار دهنده باشه و دلخور كننده
گفتن يه سري مطالب نه تنها ضرورتي نداره بلكه مخربه. مثلا در مورد ازدواج: آدما قبل از ازدواجشون خيلي اشتباهات ممكنه كرده باشن و اگه آدماي بفكري باشن مسلما از اون اشتباهاتشون ناراحتن و درصدد تكرار نكردنشونن ولي بازگو كردن اون اشتباهات (با وجود اينكه قراره تكرار نشن) ممكنه جز به وجود آوردن يه حس خاكستري در ذهن طرف مقابل، حاصل ديگه اي نداشته باشه. مواردي كه در گذشته آدم اتفاق افتادن و غلط هم نبودن اما بازگو كردنشون ميتونه نتيجه مشابه اشتباهاتي كه ذكر شد داشته باشه هم جزو همين دسته هستن
از طرفي بعضي از واقعيات زندگي آدم هست كه آدم بايد به طرفش بگه. تشخيص اين دو تا (راست هاي گفتني و راست هاي نگفتني) از هم خيلي سخته ولي يه راهش اينه كه ببيني اون موضوع كه بايد (يا نبايد) مطرح بشه، در حال حاضر هم زندگيتو تحت تاثير خودش داره يا نه؟ بهش فكر ميكني يا نه؟ درگيرشي يا نه؟! . . . اگه داره يا ميكني يا درگيرشي، بايد به طرف بگي وگرنه اگه فقط يه خاطره خنثاي اخته است، لزومي به بيانش نيست. حالا هر چقدر زيبا يا زشت بوده
دروغ بده و ويران كننده. اما
هر راست نبايد گفت، جز راست نبايد گفت
پ.ن.: مخالف يا موافق؟