Wednesday, December 10, 2008

خاطره شيرين


اين ياد بودي است براي خاطره شيريني كه متاسفانه امروز ساعت چهار صبح تموم شد

گاهي فقط به اين خاطر كه از راه مطمئن نيستي، نميتوني به خودت اجازه بدي كه يه همسفر هم با خودت ببري

پ.ن.: اين نيز بگذرد

4 comments:

Omid said...

عزیز دل! شاید باید به این سوال جواب داد که چگونه در پس تمام سختی ها شادمانه زیست...

جمشيد said...

...ما نيز بگذريم

Marjan said...

این عکس کجاست؟ چرا یه جوریه؟ چه خاطره شیرینی تو این عکسه؟ نکنه دوستته که داره میره؟

محمد said...

Omid!
موافقم حاجی
اما آدمیزاده و ترس و دور اندیشی و هزار تا درد و بلای دیگه و مهمتر از همه قبول کردن مسوولیت یه همسفر اونم وقتی که نمیتونی شرایطو تحلیل کنی. چون اصلا نمیدونی چی هستن تا تحلیلشون کنی

جمشید!
همونی که برای امید گفتم
و اینکه با توکل خیلی چیزا حل میشه. شیر نر میخواهد و مرد کهن

Marjan!
عکس تزیینیه حاجی